می روم اما دلم را پیش تو جا میگذارم
می روم تنها دلت را نیز تنها میگذارم
خاطرات کهنه ات را باز میخوانم زهرشب
دست آخر توی دفتر چند "اما"می گذارم
می روم با اشک چشمم رودی از اندوه بسازم
جای نفرت توی قلبت حس دلتنگی گذارم
می روم تا شاید از دست و دلم آسوده گردی
از همه بی عرضگی های دلم آسوده گردی!!!
می روم اما خدا هم شاهد دلتنگی من
ناظر قلب پر از عشق و پر از عرفانی من
من اسیر خشم پاییزم و خواهم سوخت روزی
زندگانی یا به آخر می برم یا می گذارم...
می روم اما دلم را پیش تو جا میگذارم
لا جرم داغ خودم را در دلت جا میگذارم...
